سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 112

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

چون مقاومت نتوانست كرد ، معسكر مىگذاشت و باز پس رفت تا چون به كنار نمكاوه - رود رسيد اقامت كرد و ملوك جيلان هرچند كوشيدند ، استندار را از آنجا نتوانستند برداشتن . آخر همانجا حد ملك او نهادند و اللّه اعلم بالصّواب . اسم استندار مىگويند در لغت طبرى استان كوه را مىگفتند . چون كوه‌هاى بزرگ بسيار در آن ولايت بود بدان نام بازخواندند و هم مىگويند كه معنى استندار آستاندار است ، يعنى كه آستان ايشان ملاذ و ملجاى مردم كار افتاده بودى ، و به رسم ديلم خوان و نان از هيچ آفريده بازنمىگرفتند و هم مىگويند كه : آستان نام پادشاهى بود - كه در اين ولايت والى بود - به اسم او بازمىخواندند ، و حد مازندران شرقى از بيشهء انجدان مىباشد ، و غربى ملاط ملاحق به حد شرقى استندار كه مذكور شد ، و جنوبى دامن هر كوهى كه آبش جارى به بحيرهء آبسكون ، و شمالى بحيرهء مذكور ، و اسم مازندران محدث است ، زيرا كه مازندران در زمين مغرب است و در اصل موسوم بود به بيشهء نارون و بيشهء تميشه هم مىخواندند و به تجديد مازندران مىگفتند . به سبب آنكه ماز نام كوهى است از گيلان كشيده است تا به لار و قصران و همچنين تا به جاجرم و به قول بعضى آنست كه مازيار - كه از نژاد سوخرانيان بود و سخن او به شرح خواهد آمد - ديوار خود فرمود ساختند ، از جاجرم تا به جيلان . هنوز عمارت آن به جاى است و چند جا دروازه فرموده ساختند و دربان نشاندند تا كسى بىاذن او آمد و شد نتواند كردن و آن ديوار را ماز مىخواندند ، و درون آن را مازاندرون مىگفتند ! حد گرگان كه حاليا به استراباد مشهور است و اصلا دهستان مىگفتند . شرقى دنياره جارى است كه حد شرقى تمام طبرستان است و غربى انجدان كه حد شرقى مازندران است . و چون گرگين ميلاد شهر گرگان بساخت به نام او بازمىخواندند ، و غرق اسبان و استران خود به موضعى كه اكنون استراباد است ساخته و خربندگان او را خانه و جايگاه آنجا بود ، چون گرگان خراب شد ، شهر را بدان غرق نقل كردند و به استراباد موسوم گردانيدند و العهدة على الرّاوى ، و اللّه اعلم بحقيقة الحال .